تبليغاتX
everything & nothing but something

قاصدک گوشه ی ایوان نشست هم چون هر روز بهار

 ومن اینجا پشت این پنجره ی عادت به او می نگرم

 خسته از این تکرار....

چه پیامی..... چه امیدی......

 

من در این رویایم که چه می شد اگر این بار پیامی می داشت ... آن پیامی که دل من می خواست....

 

روی بر می گردانم به ایوان

 خالی از قاصدک است

 و من  پر از این رویایم شاید این بار پیامی می داشت..... آن پیامی که دل من می خواست...

+ نوشته شده توسط antigone در 2010/10/21 و ساعت 8:48 |
کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش اندیشه ما می رقصید کاش می شد که غم و دلتنگی راه این خانه ما گم می کرد و دل از هر چه سیاهیست رها می کردیم و سکوت جای خود را به هم آوایی ما می بخشید و کمی مهربانتر بودیم
+ نوشته شده توسط antigone در 2010/9/5 و ساعت 15:52 |

Iranian & American

An Iranian walks into a bar in America late one night.
An American guy takes the stool beside him at the bar.
'Are you one of those 'ians'?' asks the American, with a contemptuous smile.
The astonished Iranian asks, 'What do you mean?'
'No difference, Arabian, Iranian, Indian, all the same,' says the American in a humiliating tone, laughing out loud.
The Iranian asks instead, 'And are you one of those 'keys'?'.
'What would that mean?' is the American's question.
'No difference, donkey, Yankee, monkey, all the same
+ نوشته شده توسط antigone در 2010/6/15 و ساعت 16:5 |

                                          


سایت ویژه نوروز جشن باستانی ایران زمین |www.9rooz.ir

بهار ۸۹ مبارک 

    

 سمنو: ثروت و فراوانی و وفور

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  

سبزه: تولد دوباره زندگی

 

  سنجد: عشق

 

 سیر: دارو و درمان و بعنوان ماده ای گندزاد می باشد

 

 سیب: زیبایی و سلامت

 

سرکه قرمز : سن و صبر و عقل

 

سنبل: آمدن بهار و نشان دهنده زیبائی

 

+ نوشته شده توسط antigone در 2010/3/15 و ساعت 12:3 |

اس ام اس و پیامک های مخصوص تبریک عید ۸۹ و تبریک نوروز

 

اس ام اس و پیامک های مخصوص تبریک عید ۸۹ و تبریک نوروز

بهار با تمام رنگارنگی یک پیام دارد

” یکرنگی “

۰

۰

۰

عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

 

نوروز بر شما مبارک . . .

 ۰

۰

۰

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی

 

بهاری باش که برویانی … بهار ۸۹ مبارک . . .

سایت ویژه نوروز 89 | www.9rooz.ir

جوک عید ، اس ام اس سرکاری عید ، پیامک عید ۸۹


´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
….hapyy new year….
…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*

عید حقیقی را کسانی درک میکنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با

 

چشم دیگر

 

به آینده لبخند بزنند . . .

۰

۰

۰

بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد

 

بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد

 

بهار ۱۳۸۹ بر شما مبارک

.

.

.

نرم نرمک میرسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار ، خوش به حال چشمه ها

 

و دشت ها

 

خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، خوش به حال غنچه های نیمه باز . . .

 

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید

 

بخوریش !!!

۰

بهار بهترین بهانه برای زیستن

 

آغاز بهترین بهانه و آغاز بهار بر شما مبارک . . .

۰

e

 

… ei

 

… eid


 

. .. eide

 

. .. eidele ghafel


 

. .. didi sale 88 ham tamoom shod

۰

 

+ نوشته شده توسط antigone در 2010/3/15 و ساعت 11:36 |

سایت رسمی نوروز 89 | www.9rooz.ir

 

بوته افروزی

در ایران رسم است كه پیش از پریدن  آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه می كنند.

 با غروب  آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها  را آتش می زنند.

  در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های  افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند  و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی  می خوانند.

زردی من از تو ، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه ، ای كلیه جاردنده ، بده مراد بنده

 

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

 

هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به  ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.


در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود  تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد.

 ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می سازند. برای این كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود  ببرد

 

+ نوشته شده توسط antigone در 2010/3/15 و ساعت 11:10 |
dear love
 I'm happy that write to you , see how much i love you that  writing for you make me happy too, however I  know u never read  my notes, I wish have another chance to speak with u but this time frankly.... I whish, you could knew me then you forgot me ...I tried to open a new window to your life but you dont allow me to finish my mission however your love give me many things, many valued things and the most important was the power of love as I wrote before for you about it and i donna you red that or not....? in any way i would like to share with u what i gain from love since I have them just because of you but you... . at the moment i dont think about love as childhood as before that i though fall in love means you got the best one to continue the rest of your life with some one you'd love but now i found love and fall in it dosent mean have a sensetive and sensual relationship with s.one,  but is a power to gain everything u want even if you could not continue the rest of your life beside him/her.
 
at the moment I should admit you were just a bridge to the get this power although i never could deny my feelings to you but now i think very different about love because i found the secret of love the philosophy of love , thank you for presenting love to me .
 
I hope u'll read my notes that time u could understand my words.
+ نوشته شده توسط antigone در 2010/3/14 و ساعت 10:55 |
الان که دارم مینویسم پشت میز کارم نشستم ساعت ۱۲ ظهره حوصله شرکت رو ندارم این گرد و غبارا هم بیشتر حالمو گرفتن به زحمت نفس میکشیم شدت گرد و غبار اونقد زیاده که ۲ متر اونورتر هم نمیتونی ببینی تا این غبارها به بینی مبارک آقایان هم نره که کاری نمیکنن فقط بلدن برای اینکه زبون اعتراضو ببرن  تعطیل عمومی بدن و کار و بار مردم و به تعویق بندازن ما که نفهمیدیم این گرد و غبارا از کجا آب می خورن بعضی ها میگن تغییر وضعیت جوی تو این چند سال اخیره بعضیا هم که میگن اگه دولت خدمتگزار به این عربای۰۰۰ فولوس بده گرد و غبار هم لا موجود۰۰۰ یکی از همکارام میگفت این گرد و غبارا از بیابونای عربستان میاد یکی میگه از عراقه! نمیدونم ولی هر چی که هست چنین غبارهایی بجز  تو این  چند سال اخیر اصلا" سابقه نداشته نمیدونم چرا هر چی بلا هست  سر ما میاد اون از ۸ سال جنگ و بمبارون که تا الان هم اثرات روحی و مالیش و تو  خوزستان باقی مونده ما با وجود این همه چاه های نفتی و پتروشیمی این همه رودخونه و سد این همه فراورده های کشاورزی که حتی به تنهایی میتونیم یک کشور مستقل رو تشکیل بدیم در حال حاضر جزء محرومترین استانها هستیم ما حتی از لحاظ وضعیت جوی هم محرومیم اون از تابستون بالای ۵۰ درجه این هم از زمستونمون که با گرد و غبار به استقبال بهار میره امیدوارم زودتر تکلیف ما رو روشن شه بالاخره خونه تکونی کنیم یا نه...؟؟؟

+ نوشته شده توسط antigone در 2010/2/24 و ساعت 12:26 |
اعتراف نامه :این اشعارو از وبلاگ یکی از دوستام دزدیدم اما  انقدر قشنگن که دلم نیومد تو وبلاگم ثبت نکنم.
 
بی تو ديدم زندگی را می توان باور نمود
می توان شبهای بی پايان خود را سر نمود
بی تو ديدم زندگی جاريست در رگهای عمر ٬
غنچه های روز را هم می توان پر پر نمود ٬
می توان در دود يک سيگار هم، زندگی را کشت و سوخت
٬ می توان بی گريه ماند
٬ می توان بی نغمه خواند ٬
می توان در سردی يک آه نيز، خاطرات تلخ خود را تازه کرد ٬
با شمارشهای انگشتان دست، رنجهای رفته را اندازه کرد
٬ بی تو ديدم قهر نيست ٬
جامهای زهر نيست ٬ تلخی اندوه هست و کوه نيست ٬
تک درخت درد هست و جنگلی انبوه نيست ٬
در فراموشی مطلق می توان آرام خفت ٬
می توان گفت اينکه اندر ماورای پنجره ٬
سالهای رفته مدفون گشته اند ٬ آرزوئی نيست ٬
انتظاری نيست ٬ اعتباری نيست ٬ عشق ياری نيست ٬
باورم هرگز نبود، بی تو آيا می توان، روز را هم شام کرد؟ ٬
ماند و با سر کردن روز و شبی، زندگی را هم، چنين بد نام کرد ؟! ٬
بی تو ديدم مانده ام ٬ بی تو ديدم زنده ام
٬ اين منم تنها ٬ تنی و روح خويش ٬
آن تن و روحی که می آزردمش ٬ کز تن ديگر نماند لحظه هائی را جدا ٬
از تنی با بوی گرم و آشنا ٬
ديدم آری، هر تنی تنهاست در بُعد زمان ٬ در جهان ٬
باورم شد هر تنی را روح و قلب ديگريست
٬ قصه ی پوچی است يک روح و دو تن
٬ من نه بودم تو ٬ دريغا ٬ نه تو من ! وای بر من
٬ بر دل ديوانه ام ٬ کآنچه باور داشتم از من گريخت
٬ رشته های بافته با خون دل از هم گسيخت ٬
آنچه استاد ازل از عشق گفت ٬ عاقبت بر باد رفت ٬
اعتبار عشق هم از ياد رفت...
هما میر افشار-
 
 
 
 
این شعر فروغ هم از بی ارتباط با شعر بالا نیست...
امشب از آسمان دیده ی تو٬ روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها٬ پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب آلودم٬ شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد٬ عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است٬ گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم٬ که همین دوست داشتن زیباست


از سیاهی چرا هراسیدن٬ شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند٬ عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو٬ کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت٬ بوزد بر تن ترانه ی من

آه بگذار زین دریچه ی باز٬ خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم٬ بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم٬ من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود٬ بار دیگر تو .. بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی ست٬ کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان٬ کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها

بس که لبریزم از تو می خواهم٬ چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام٬ به سبک سایه به تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است٬ گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم٬ که همین دوست داشتن زیباست
 
 
+ نوشته شده توسط antigone در 2009/5/16 و ساعت 3:17 |

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم. جبران خلیل جبران

 

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ

 

بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند . جبران خلیل جبران

 

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران

 

هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی . اُرد بزرگ

 

نیازهای انسان در حال دگرگونی است و تنها چیزی که دگرگون نمی شود عشق به اوست ؟ زیرا عشق او باید پاسخگوی نیازهایش باشد . جبران خلیل جبران

 

اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد. فریدریش نیچه

+ نوشته شده توسط antigone در 2009/5/16 و ساعت 2:56 |


Powered By
BLOGFA.COM